▪ قصه ۲۸ از ۳۷ ▪ روایتِ راهبریِ آقا در شکلگیریِ قدرتِ موشکیِ کشور
رفتیم فینال
میخواهم مشت شما را پر کنم
آیهای که زندگی شد
وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاكِرُونَ ﴿٨٠﴾
﴿انبیاء/۸۰﴾
قصه مصور
روایت
دههٔ شصت، ایران دستش خالی بود. صدام ۵۳۳ موشک بالستیک به شهرهای ایران زد — موشکهایی که اروپای یها بردشان را تا تهران رسانده بودند — و ۲۳۱۲ غیرنظامی کشته شدند؛ و ما، به قول خود آقا، «موشک نداشتیم، وسیلهٔ دفاع نداشتیم، مجبور بودیم دستمان را روی هم بگذاریم، تماشا کنیم.»
آن طرف، جوانی بیستوسهساله به نام حسن طهرانیمقدم فرماندهٔ توپخانهٔ سپاه شده بود — توپخانهای که توپش ۱۶۵ قبضهٔ غنیمتی فتحالمبین بود و بردش به سی کیلومتر هم نمیرسید. او فهمیده بود توپ جواب صدام را نمیدهد — و دشمنهای بزرگتر که بمانند.
پاییز ۶۳، تیم سیزدهنفرهٔ «حدید» به سرپرستی طهرانیمقدم مخفیانه برای آموزش موشکی به دمشق رفت؛ میانگین سنی: ۲۵ سال. سی فروند اسکاد از لیبی رسید، اما لیبیای یها سال ۶۵ دست کشیدند و در باقیمانده خرابکاری کردند. طهرانیمقدم اصرار کرد دو فروند را برای شکافتن و مهندسی معکوس کنار بگذارند — وسط جنگ، از موجودی هشت فروندی! متخصصان میترسیدند و بعضی مسئولان طعنه میزدند که «اینها لوله ساختهاند و مدعیاند موشک میسازند.» تا اینکه رئیسجمهور وقت — آقا — به بازدید آمد و بهجای احتیاط، جسارت پمپاژ کرد: «چرا باز نمیکنید؟ چرا دمونتاژ نمیکنید؟ » و حتی به شوخی گفت اگر زودتر باز نکنید، میآیند اینها را هم شلیک میکنند و دستتان خالی میشود. در بازدید از پروژهٔ موشک ضدتانک هم گفت: «اینجا چشمهای جوشیده که بعدها تبدیل به جویبارها خواهد شد» — و سال ۷۳ که دوباره آمد، گفت: «این دیگر جوی نیست؛ تبدیل به نهر شده است».
سال ۷۰ شوروی فروپاشید و اسکاد دانهای دو میلیون و نیم دلار ی، دانهای ده هزار دلار شد — دویستوپنجاه برابر ارزانتر. به روایت حاجیزاده، در کل نیروهای مسلح «هیچکس نهتنها مخالفت نکرد، بلکه همه میگفتند عالی است، سریع بروید بخرید... در جمهوری اسلامی یک نفر مخالفت کرد، آن هم حضرت آقا بود». فرماندهان بارها گردشکار فرستادند و حتی رفتند «قانعش» کنند؛ هر بار مخالفت شد، تا جایی که عصبانی شد و آخرش گفت: «این موضوع را ادامه ندهید. بروید خودتان بسازید». سالها بعد حاجیزاده فهمید چرا: «وقتی میخریدید، مسیر میشد مسیر خرید» — مسیری که یک روز بسته میشد؛ و «در بعضی جاها تصمیمات ایشان مسیر تاریخ نظامی ما را تغییر میداد».
سال ۸۴، آزمایش سجیل موفق شد؛ کلاهک با سرعت چهارده برابر صوت به هدف نشست. و طهرانیمقدم بهجای گزارش رسمی، نامهای دستنویس به فرماندهاش نوشت: «آقا و مولای ما، میخواهم دستان الهی و پرقدرت شما را پر کنم... خلاصه آقا رفتیم سر فینال طرح و نقطهٔ اوج بازدارندگی و اقتدار این نظام الهی»... با امضای «سرباز کوچک شما، سرتیپ پاسدار حسن مقدم.» و آقا در بازدید ی، دست بر شانهٔ او گذاشت و گفت: «تاکنون هر قولی را که حاج حسن آقا به ما داد، وفا کرد»
صدقوا ما عاهدوا — و برادر شهید همانجا یاد آیهٔ احزاب افتاد: رجال آذر ۸۸، در اولین جلسهٔ رسمی حاجیزاده — فرماندهٔ تازهٔ هوافضا — آقا وسط برنامههایش یک کلمه گذاشت: «اولویت من دقت است». دقت به سی متر رسید؛ گفت حالا به کمتر از ده تا پانزده متر برسانید. گفت تمرکز فقط بر موشک باشد؛ بر پهپاد بهشدت تأکید کرد؛ و در برابر فشار غرب گفت:
«دربارهٔ مسائل ناموسی انقلاب مذاکره نمیکنیم... مذاکره در این مسئله معنیاش معامله است» و «دشمن باید سیلی بخورد». و به روایت حاجیزاده، هیچ جلسهای نبود که مطالبهٔ تازه نداشته باشد؛ آنقدر که پیش از نزدیک شدنشان، از هفتمتری میپرسید: چه شد؟
ظهر ۲۱ آبان ۹۰، انفجار پایگاه ال غدیر، طهرانیمقدم و نزدیک چهل همکارش را برد؛ آقا او را «سردار عالیقدر، دانشمند برجسته و پارسای بیا دعا» خواند و خبر داد «تربیتشدگان آن مجموعه از کفایت لازم برخوردارند.» برنامه نهتنها نایستاد، شتاب گرفت. خرداد ۱۴۰۴ حاجیزاده هم شهید شد؛ آقا همان روز حکم سردار موسوی را زد. و در جنگ رمضان — که آقا خودش هم در آن شهید شد — موشکها همچنان بارید: بر تلآویو و بر العدید؛ چنانکه فایننشال تایمز نوشت ایران کارزارش را در شرایطی پیش میبرد که «به طور معمول توان هر ارتش مدرنی را از کار میاندازد.» چشمهای که آقا دیده بود، جویبار شد و نهر شد و رودخانه شد — و حالا اقیانوس است. و طهرانیمقدم همان اول گفته بود: «فقط انسانهای ضعیف به اندازهٔ امکاناتشان کار میکنند».
صحنهها
دستخالی» دهه ۱۳۶۰ — دو گزینه تصویری: (الف) جبههٔ جنوب غربی، روز، منطقهٔ عملیاتی. چند قبضه توپ غنیمتی عراقی در موضع؛ خاکریز و سنگر. آقا با عمامهٔ سیاه و لباس ساده، در دوران ریاستجمهوری، از توپخانهٔ سپاه بازدید میکند. فرماندهٔ جوان توپخانه — طهرانیمقدم، حدود ۲۴-۲۳ ساله، لاغر و جوان، بدون درجهٔ مشخص — کنارش ایستاده و وضعیت را توضیح میدهد. توپها کوچکاند، نه عظیم و ترسناک؛ سپاه آن روزها سلاح سنگین چندانی نداشت. (ب) شب یا غروب، خیابانی در شهری ایرانی (تهران یا دزفول) — جنگ شهرها. ساختمانی فروریخته از اصابت موشک؛ گرد و غبار؛ شیشههای شکسته روی آسفالت؛ زنی چادری با بچه در بغل، مردی خمشده روی آوار؛ آتش از ساختمان مجاور؛ آمبولانسی قدیمی در گوشهٔ تصویر. آسمان خالی است — هیچ سامانهٔ دفاع ی، هیچ موشکی در آسمان ایران نیست. فقط ویرانی.
الف) «موشک عراقی میآمد —کاری نمیتوانستیم بکنیم». / ب) «مجبور بودیم دستمان را روی هم بگذاریم —تماشا کنیم».
تهران، محل تحقیقات وزارت سپاه (طبق روایت حاجیزاده.) روز؛ فضای صنعتی. دو فروند موشک اسکاد بی روی سکو — هنوز دستنخورده؛ از مجموع سی فروندی که از لیبی رسیده بود برای مهندسی معکوس کنار گذاشته شدهاند. چند متخصص جوان دور شان ایستادهاند. آقا — رئیسجمهور، حدود ۴۷ ساله، عمامهٔ سیاه — وارد شده و به موشکها نگاه میکند؛ چهرهاش بین تعجب و نگرانی است: چرا هنوز باز نکردهاند؟ حاجیزادهٔ جوان هم در تیم موشکی حاضر است.
چرا باز نمیکنید؟ اگر باز نکنید، میآیند اینها را هم شلیک میکنند!
تهران، جلسه با رهبر انقلاب (محل دقیق در منابع ذکر نشده.) اتاق جلسه؛ آقا یک طرف نشسته و چند فرماندهٔ ارشد نظامی روبهرو. فضای جلسه تنش دارد؛ فرماندهان استدلال میکنند و آقا صاف نشسته، گوش میدهد — اما جواب «نه» است.
رفتیمسر فینال» سال ۱۳۸۴ و یک بازدید در سالهای آخر عمر طهرانیمقدم. تصویر دوگانه: یک سمت، نامهٔ دستنویس طهرانیمقدم — خط فارسی روی کاغذ ساده، امضا پایین: «سرباز کوچک شما، سرتیپ پاسدار حسن مقدم.» سمت دیگر، آقا در حال بازدید از تأسیسات جهاد خودکفایی سپاه (یک روز جمعه، طبق روایت برادر شهید)، دست راستش را بر شانهٔ طهرانیمقدم گذاشته. انتصاب به فرماندهی نیروی هوافضا در مهر ۸۸. اتاق جلسه؛ حاجیزاده روبهرو نشسته و برنامههایش را ارائه میدهد؛ آقا گوش میدهد. طبق روایت حاجیزاده: آقا گزارشهای قبلی را دقیق مطالعه کرده، تدابیر گذشته را میداند و یک روند چندساله جلوی چشمش است.
اولویت من دقت است.
درختنمیمیرد» دو زمان: اول، ۲۱ آبان ۱۳۹۰، پایگاه موشکی الغدیر (پادگان شهید مدرس)، ملارد، ساعت ۱۲: ۵۰ ظهر؛ دوم، ۲۴ خرداد ۱۴۰۴، شهادت حاجیزاده و صدور حکم فرماندهٔ جدید. تصویر دوگانه: بالا، ستون دود عظیم از محل انفجار؛ روز، آسمان صاف، دود تا بالا رفته. پایین، حکم انتصاب سردار موسوی به خط آقا — با تاریخ ۲۴./۳/۱۴۰۴
تربیتشدگان آن مجموعه، از کفایت لازم برخوردارند.
جنگ رمضان، بیش از سیوپنج روز. شب؛ تصویری ترکیبی از آسمان جنگ: چندین نوع موشک همزمان در آسمان، هرکدام با شکل و رفتار متفاوت — بالستیک عظیمالجثه که مثل عروس سفید در آسمان شب فرود میآید؛ بمبهای خوشهای که در ارتفاع باز شدهاند و دهها گلولهٔ آتشین از دلشان بیرون ریخته؛ موشکی که مسیرش خط مستقیم نیست — انگار استپ میزند، مانور میدهد، پدافند را دور میزند و مسیرش زیگزاگی است. از پایین، دفاع چندلایه تلاش میکند اما موشکها عبور کردهاند. پایین تصویر: سیلوئت شهری (تلآویو) با پناهگاههای روشن — پنج میلیون صهیونیست در پناهگاه و تونلهای مترو، برای اولین بار در ۷۶ سال.
قصه کوتاه
جنگ بود و ایران موشک نداشت. عراقی میزد و ما دستمان را روی هم میگذاشتیم و تماشا میکردیم. تهران میسوخت و کاری نمیتوانستیم بکنیم. یک فرمانده جوان بیستوسهساله، تهرانیمقدم، فهمیده بود توپ جواب نمیدهد. باید فکر دیگری میکرد. سی فروند موشک اسکاد از لیبی رسید. متخصصان جرأت نمیکردند بازشان کنند. آقا آمد بازدید. گفت: چرا باز نمیکنید؟ اگر باز نکنید میآیند اینها را هم شلیک میکنند! جسارت را پمپاژ کرد. ترس را شکست. شوروی فروپاشید. موشک اسکاد ارزان شد. همه گفتند بخرید. آقا تنها مخالف بود. گفت: نخرید. بروید خودتان بسازید. همه شوکه شدند. بارها آمدند توجیهش کنند. هر بار مخالفت کرد. حتی عصبانی شد. گفت: این موضوع را ادامه ندهید. همان سال ۷۰، پروژه موشک بومی در مراحل نهایی بود. آقا چیزی میدید که دیگر هیچکس نمیدید؛ فردای صنعت موشکی را. سال ۸۴، تهرانیمقدم نامه نوشت: «آقا، رفتیم سر فینال.» آقا دست بر شانهاش گذاشت و گفت: هر قولی حاج حسن آقا داد، وفا کرد. آبان ۹۰، تهرانیمقدم شهید شد. برنامه نایستاد. سیزده سال بعد حاجیزاده هم شهید شد. برنامه نایستاد. خود آقا شهید شد. باز هم برنامه نایستاد. الان، جنگ رمضان. بیش از سیوپنج روز. موشکها میبارد؛ از بالستیک عروسسفید تا مانورکنندههایی که پدافند را دور میزنند. فایننشال تایمز نوشت: توان موشکی ایران میتواند هر ارتش مدرنی را از کار بیندازد. آن چشمهای که آقا دیده بود؛ شد جویبار، شد نهر، شد رودخانه. حالا شده اقیانوس.
منابع
منابع مورد استفاده در تهیه این قصه:
نامه دستنویس شهید حسن طهرانیمقدم به فرماندهی کل قوا — ۱۳۸۴ روایتهای سردار امیر علی حاجیزاده، از جمله در جلسه «مبنا»، مشهد — مرداد ۱۴۰۰، و آخرین مصاحبه پیش از شهادت روایت سردار محمد طهرانیمقدم، برادر شهید روایت محسن رفیقدوست روایت همسر شهید طهرانیمقدم و روایت همسر رهبر انقلاب پیام رهبر انقلاب در پی حادثه ۲۱ آبان ۱۳۹۰ و بیانات ایشان درباره شهید طهرانیمقدم بیانات رهبر انقلاب درباره جنگ شهرها و بی دفاعی ایران در دهه شصت تقدیرنامه رهبر انقلاب به شهید طهرانیمقدم حکم انتصاب سردار سید مجید موسوی به فرماندهی نیروی هوافضای سپاه — ۲۴ خرداد ۱۴۰۴ پیام اول آیتالله سید مجتبی خامنهای — ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ گزارش فایننشال تایمز و بازتابهای رسانهای جنگ رمضان ۱۴۰۴ تحقیقات پروژه قصه آقا
این قصه را پردهبهپرده ببینید
▪ نسخههای دیگر
وصلنا للنهائي — أريد أن لا تكون خالي الوفاق
We Made It to the Final — I want to fill your hands.