▪ قصه ۲۹ از ۳۷ ▪ روایتِ ایستادگیِ آقا در فتنه ۸۸ و صیانت از آرای مردم
حافظ رأی مردم
زیر بار بدعت نمیروم!
آیهای که زندگی شد
وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَّا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُمْ خَاصَّةً ﴿٢٥﴾
﴿انفال/۲۵﴾
قصه مصور
روایت
خبرگزاریهای خارجی از همان ساعات اول گزارش دادند: حضور فوقالعاده. صفها را نشان دادند. مردم را که ایستاده بودند نشان دادند. چهل میلیون نفر آمدند — بالاترین نصاب در تاریخ انتخابات ایران.
اما از ماهها قبل، کار دیگری هم در جریان بود. رادیوهای بیگانه میگفتند تقلب میشود. بعضیها داخل هم تکرار میکردند. کمیته صیانت از آرا درست کرده بودند و میگفتند اگر تقلب شد بریزید به خیابان.
آقا عید نوروز در مشهد هشدار داده بود: «چرا بیخود خدشه میکنید؟ این همه انتخابات در سی سال انجام شده. چرا حرف دشمن را تکرار میکنید؟ »
نتیجه که اعلام شد، همان شب میرحسین موسوی گفت صحنهآرایی خطرناک شده و به آرای مردم خیانت شده. طرفدارانش ریختند به خیابان. شعار دادند: رأی من کو.
آقا همه را دعوت کرد — نمایندگان هر چهار نامزد. رفقای دی روز، رقیبان امروز. نشستند دور هم. آقا خواست همه حرف شان را بزنند، بدون تعارف، بدون ملاحظه. شبهاتشان را گفتند. درخواست ابطال دادند.
آقا گوش داد. بعد دوربینها رفتند بیرون.
صریح بود: «شما یقین کنید، صد درصد، بنده این را رد میکنم. اگر همه هم جمع بشوند بگویند ابطال، قبول نخواهم کرد. ابطال یعنی زدن توی دهن مردم. چهل میلیون آدم آمدند پای صندوق. من بگویم غلط کردید رأی دادید؟ »
بعد راه را نشان داد: «اما راه، راه قانونی است. از همان طریق قانون مشی کنید. من قرصومحکم پشتش میایستم. با شورای نگهبان و وزارت کشور رودربایستی ندارم. میایستم پایش تا قضیه حل شود».
سه روز بعد. ۲۹ خرداد. نماز جمعه تهران.
آقا آمد پشت تریبون و تبیین کرد — نه شعار، استدلال. یازده میلیون تفاوت را چطور میشود تقلب کرد؟ ساز و کارهای قانونی اجازه نمیدهد.
از هاشمی رفسنجانی هم گفت، با اینکه اختلاف نظر داشت: «از مبارزین جدی قبل از انقلاب بود. بارها تا مرز شهادت پیش رفته. اینها را جوانها خوب است بدانند».
بعد هشدار داد: «اردوکشی خیابانی ممنوع. اگر نخبگان سیاسی قانون را زیر پا بگذارند، مسئول خونها آنهایند. بنده زیر بار بدعت غیرقانونی نمیروم. امروز اگر چارچوب قانون بشکند، در آینده هیچ انتخاباتی مصونیت نخواهد داشت».
و پیشبینی کرد: «انشاالله خواهید دید در انتخابات آینده همین مردم یک حضور مستحکم قوی خواهند داشت».
در آخر، رو کرد به صاحب اصلی انقلاب: «ای سید ما، ای مولای ما. من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید. همه اینها را کف دست گرفتم، در راه این انقلاب فدا خواهم کرد. صاحب این کشور تویی. صاحب این انقلاب تویی. ما این راه را ادامه خواهیم داد».
آشوب ادامه پیدا کرد. ماهها گذشت تا رسید به عاشورا.
روز عاشورا، در حالی که عاشقان امام حسین مشغول سوگواری بودند، فتنهگران آمدند. به پرچم امام حسین بیحرمتی کردند. به نمازگزاران سنگ زدند. سوت زدند و کف زدند. آقا از قبل گفته بود: «اگر این تجمعات پوششی برای تروریست درست کند، مسئولیتش با کیست؟ »
مردم خودشان آمدند — بدون فراخوان رسمی، بدون سازماندهی از بالا. از تهران و از سراسر کشور. ناظران خارجی نوشتند جز در تشییع امام، چنین اجتماعی ندیده بودند.
همان روحی که در سال ۵۷ حاکم بود — روح دیانت، روح عاشورا — دوباره ظاهر شد. مردم آمدند و بساط فتنه را در هم پیچیدند.
آقا بعدها گفت: «این حادثه شبیه حوادث اول انقلاب است. باید حفظ شود، باید گرامی داشته شود».
و گفت: «فتنه ۸۸ کشور را در برابر میکروبهای سیاسی واکسینه کرد. در سال ۸۸ ملت خوش درخشید».
صحنهها
صبح جمعه. مردم با شناسنامه در دست. صف طولانی جلوی حوزه رأیگیری. پیرمرد و جوان، زن و مرد. چهل میلیون نفر آمدند.
بدون متن.
bbc میرحسین موسوی پشت میکروفون. مصاحبه تلویزیونی. نتیجه اعلام شده.
«به آرای مردم خیانت شده»
اتاق جلسه. آقا نشسته. دور تا دور نمایندگان ستادها. همه گوش میدهند.
«بنده این را رد میکنم»
نماز جمعه. جمعیت انبوه. آقا پشت تریبون. لحظه خطاب به امام زمان.
«ای سید ما، ای مولای ما»...
روز عاشورا. یک طرف عزادار ان با پرچم سیاه «یا حسین.» طرف دیگر فتنهگران. سنگپرانی. آتش. بیحرمتی به پرچم امام حسین.
بدون متن.
خیابانهای پر از جمعیت. پرچمهای ایران و یا حسین. چهرههای مصمم. نمای از بالا — عظمت جمعیت.
«در سال ۸۸ ملت خوش درخشید»
قصه کوتاه
انتخابات ریاست جمهوری، ۲۲ خرداد ۸۸. چهل میلیون نفر آمدند پای صندوق. بالاترین نصاب در تاریخ انتخابات ایران. اما بعد از اعلام نتایج یکی از نامزدها گفت تقلب شده و طرفدارانش ریختند خیابان. چهار روز بعد آقا همه نمایندگان را دعوت کرد. گوش داد. بعد صریح گفت: «ابطال یعنی زدن توی دهن مردم. قبول نمیکنم. اما راه قانونی باز است. من خودم پشتش میایستم.» نشنیدند. خیابان را انتخاب کردند.
نماز جمعه ۲۹ خرداد، آقا پشت تریبون ایستاد و تبیین کرد. در آخر رو کرد به صاحب اصلی انقلاب: «ای مولای ما، صاحب این انقلاب تویی. همه چیزم را کف دست گرفتم، فدا خواهم کرد.»
آشوب ادامه یافت تا عاشورا. روزی که به پرچم امام حسین بیحرمتی کردند. دو روز بعد مردم خودشان آمدند. بدون فراخوان، از سراسر کشور. آقا حافظ رأی مردم شد. مردم حافظ انقلاب.
حافظ آرای مردم َوا تقوا بپرهیزید از فتنهای که اگر بیاید، تنها دامن ستمکاران را نمیگیرد؛ همه را در بر میگیرد.
منابع
منابع مورد استفاده در تهیه این قصه:
بیانات رهبر انقلاب در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ متن کامل جلسه نمایندگان ستادها با رهبر انقلاب، ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ بیانات رهبر انقلاب در دیدار مردم قم، ۱۹ دی ۱۳۸۸ بیانات رهبر انقلاب درباره حماسه ۹ دی
این قصه را پردهبهپرده ببینید
▪ نسخههای دیگر
حامي صوت الناس — ما بقبل ب
Guardian of the People's Vote — I won't submit to a heresy!