▪ قصه ۲۸ · رفتیم فینال ▪ صحنه ۲ از ۶
صحنه ۲
باز کنید»! حدود سالهای ۶۶-۱۳۶۵
چرا باز نمیکنید؟ اگر باز نکنید، میآیند اینها را هم شلیک میکنند!
روایت صحنه
تهران، محل تحقیقات وزارت سپاه (طبق روایت حاجیزاده.) روز؛ فضای صنعتی. دو فروند موشک اسکاد بی روی سکو — هنوز دستنخورده؛ از مجموع سی فروندی که از لیبی رسیده بود برای مهندسی معکوس کنار گذاشته شدهاند. چند متخصص جوان دور شان ایستادهاند. آقا — رئیسجمهور، حدود ۴۷ ساله، عمامهٔ سیاه — وارد شده و به موشکها نگاه میکند؛ چهرهاش بین تعجب و نگرانی است: چرا هنوز باز نکردهاند؟ حاجیزادهٔ جوان هم در تیم موشکی حاضر است.
آیهٔ این قصه
وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاكِرُونَ ﴿٨٠﴾
﴿انبیاء/۸۰﴾