▪ قصه ۳۳ از ۳۷ ▪ روایتِ طرحِ الگویِ سوم و تعالیِ زنِ مسلمانِ ایرانی
الگوی سوم
زن نه شرقی نه غربی
آیهای که زندگی شد
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً ﴿٩٧﴾
﴿نحل/۹۷﴾
قصه مصور
روایت
این قصه از یک آرزوی بر نیامده شروع میشود. رمضان ۱۳۴۸، سید جوان بیستونه سالهای در مشهد یک آرزو دارد: تأسیس دبیرستانی دخترانه با رگوپی مذهبی؛ چون معتقد است رویکرد زنان به دین، بدون سوادآموزی و تجهیز آنان به دانش، به جایی نمیرسد. یک سال تمام، هر هفتهدهروز یک بار، با فرهنگی ان و دانشگاهی ان و بازاریان مشهد نشست میگذارد — از اساسنامه تا تأمین هزینهها. به آنها هم که اشکال میگیرند «فارغالتحصیلها را به سپاه دانش میبرند» جواب میدهد: چه بهتر؛ دختران عفیف و متدین بروند و بچههای روستا را متدین بار بیاورند. اما آن دبیرستان هرگز ساخته نمیشود و حسرتش میماند.
یک سال بعد، ششم مهر ۱۳۴۹، همان جوان در اتاق بازجویی ساواک نشسته است و بهجای آنکه فقط از خودش دفاع کند، نسخه میدهد: عامل عقبافتادن زنان این اجتماع، صدی هشتاد بیسوادی آنان است؛ مدارس دخترانه را چنان بسازید که هرکس با میل و رغبت دخترش را بفرستد؛ برای زن کرامتی درخور ایجاد کنید؛ و کاری کنید هیچ دختر جوانی گمان نکند مادر شدن با شخصیتش منافات دارد و خانهداری دون شأن یک زن تحصیلکرده است.
چهل سال بعد، همان جوان — که حالا رهبر یک کشور است — از میان بیستوچند موضوع راهبر دی، سومین نشست اندیشههای راهبردی را به «زن و خانواده» اختصاص میدهد؛ بلافاصله بعد از پیشرفت و عدالت. صد و هشتاد و هشت مقاله میرسد و او آن شب میگوید مسئلهٔ زن و خانواده جزو مسائل درجهٔ یک کشور است؛ میگوید غرب رندانه از زیر بار طرح مسئلهٔ خانواده در میرود، چون خانواده نقطه ضعف غرب است.
و اسفند ۱۳۹۱، در پیام به کنگرهٔ هفت هزار زن شهید کشور، عصارهٔ پنجاه سال اندیشه و عملش را در چند کلمه اعلام میکند: الگوی سوم؛ زن نه شرقی، نه غربی. زنی که میتواند عفیف و محجبه و شریف باشد و درعینحال در متن و مرکز باشد؛ هم سنگر خانواده را پاکیزه نگه دارد و هم در عرصهٔ سیاسی و اجتماعی سنگر ساز یهای جدید کند.
برای این الگو هم سند قرآنی میآورد — خدیجه و زهرا و زینب و سکینه و مریم و آسیه — و هم سند زنده: مادران شهدا، همسران جانبازان، و زنانی مثل فرحناز «همسفر آتش و برف» که بچهٔ شیرخوارهاش را گذاشت و رفت لب مرز مریوان تا کنار شوهرش باشد. و ثمره میرسد: دانشگاههایی که دخترها پرشان کردهاند، پزشکان و استاد ان و نویسندگان و قهرمانان محجبهای که به قول خودش «در دورهٔ طاغوت نداشتیم.» این الگو حتی از مرز میگذرد؛ سال ۱۳۹۰ در بیروت همایشی برگزار میشود با عنوان «جایگاه زن در اندیشه آیتالله خامنهای» و شیخ نعیم قاسم پشت تریبون میگوید: زن ایرانی یک الگوی تجربهشده است.
از دبیرستان ساختهنشدهٔ مشهد تا سالن همایش بیروت، یک خط است و یک مسیر و یک آدم؛ فقط آن آرزو، بزرگتر از تصور آن جوان بیستونهساله ثمر داده است.
صحنهها
شب، رمضان ۱۳۴۸، اتاقی در دبیرستان پسرانهٔ علوی مشهد. چند مرد دور میز نشستهاند — فرهنگیان، دانشگاهیان، بازاریان — و کاغذها و اساسنامه روی میز است. روحانی جوانی حدودا ۲۹ ساله با عمامهٔ سیاه در حال صحبت است؛ دستش روی کاغذهاست و چهرهاش مصمم.
دختران متدین به سپاه دانش بروند — چه بهتر
روز، ششم مهر ۱۳۴۹، اتاق بازجویی. بازجو یک طرف میز نشسته و روحانی جوان حدودا سیساله طرف دیگر. صاف نشسته، نگاهش مستقیم به بازجوست؛ نه ترسیده، نه عصبانی — آرام و مصمم.
عامل عقبافتادن زنان، صدی هشتاد بیسوادی آنان است
صفحهٔ تلویزیون، ۱۵ اسفند ۱۳۹۱. مجری خبر پشت میز خبر نشسته و پیام آقا به کنگرهٔ «هفت هزار زن شهید کشور» را قرائت میکند.
زن نه شرقی نه غربی
تهران. تصویر واقعی از سومین نشست اندیشههای راهبر دی؛ آقا بالای جایگاه، و نخبگان حوزه و دانشگاه — زن و مرد — در سالن.
مسئلهٔ زن و خانواده، جزو مسائل درجهٔ یک است
فراتر از یک زمان مشخص — الگوسازی آقا در طول دوران رهبری. موکاپ کتاب «همسفر آتش و برف» با تقریظ آقا.
وقتی خدا میخواهد نمونه بزند، دو زن را نام میبرد
امروز، ایران. تصویری چندگانه از زنان ایرانی: دختر محجبه با روپوش سفید آزمایشگاه پشت میکروسکوپ؛ بانوی ورزشکار محجبه روی سکوی قهرمانی با مدال طلا؛ استاد دانشگاه پشت تریبون؛ پزشک در اتاق عمل؛ نویسنده پای میز امضای کتاب. همه محجبه؛ همه در متن و مرکز، نه در حاشیه.
این همه زن نخبه در دورهٔ طاغوت نداشتیم
۱۳۹۰، بیروت، سالن اجتماعات مجتمع فرهنگی «الساحة.» تصویر واقعی از همایش «جایگاه زن در اندیشه آیتالله خامنهای»؛ نخبگان طوائف مختلف لبنان در سالن و شیخ نعیم قاسم پشت تریبون.
زن ایرانی — یک الگوی تجربهشده
قصه کوتاه
رمضان ۱۳۴۸. مشهد. روحانی بیست و نه سالهای، یک سال در دبیرستان علوی نشست گذاشت تا دبیرستان دخترانهای بسازد. نشد. حسرتش ماند. یک سال بعد، در اتاق بازجویی، رو در روی بازجو گفت: «عامل عقبافتادن زنان صدی هشتاد بیسوادی آنان است.» رهبر که شد، در پیام به کنگره هفت هزار زن شهید نوشت: زن در تعریف شرقی عنصری در حاشیه بود. در تعریف غربی ابزاری جنسی. اما شیرزنان انقلاب الگوی سومی را نشان دادند: زن نه شرقی، نه غربی. سومین نشست اندیشههای راهبردی را — بعد از پیشرفت و عدالت — به زن اختصاص داد و گفت: مسئله زن جزو مسائل درجه یک است. الگو هم ساخت. از قرآن شش زن بزرگ معرفی کرد و از زنان معاصر بر کتاب مادران شهدا و همسران رزمندگان تقریظ نوشت. و ثمره رسید. دختری محجبه بر سکوی قهرمانی جهان ایستاد. نام زنان ایرانی بر تارک کتابها نشست و ...؛ و در بیروت، شیخ نعیم قاسم معاون وقت دبیرکل حزبالله گفت: «زن ایرانی یک الگوی تجربهشده ارائه میدهد.» الگوی سوم!
منابع
منابع مورد استفاده در تهیه این قصه:
کتاب «خون دلی که لعل شد» — محمدعلی آذرشب سند بازجویی مورخ ۶ مهر ۱۳۴۹ — مندرج در کتاب «خون دلی که لعل شد»
پیام به کنگره «هفت هزار زن شهید کشور» — ۱۶ اسفند ۱۳۹۱ بیانات در سومین نشست اندیشههای راهبردی — ۱۴ دی ۱۳۹۰ یادداشت دکتر واعظزاده، دبیر نشستهای اندیشههای راهبردی بیانات در اجتماع بانوان خوزستان — ۲۰ اسفند ۱۳۷۵ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم — ۲۵ خرداد ۱۳۸۴ تقریظها بر کتابهای «همسفر آتش و برف»، «مهاجر سرزمین آفتاب»، «تنها گریه کن» و «حوض خون»
بیانات در دیدار گروهی از بانوان پزشک — ۲۶ دی ۱۳۶۸ بیانات در دیدارهای بانوان نخبه — ۱۳۸۶، ۱۳۹۰ و ۱۳۹۳ بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآنپژوه — ۲۸ مهر ۱۳۸۸ بیانات در دیدار ورزشکاران — ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ گزارش همایش «جایگاه زن در اندیشه آیتالله خامنهای» — بیروت، ۱۳۹۰ پیام به سمینار بررسی شخصیت زن — ۳ آبان ۱۳۶۸
این قصه را پردهبهپرده ببینید
▪ نسخههای دیگر
النموذج الثالث — المرأة لا شرقية ولا غربية
The Third Model — Neither Eastern nor Western woman.