قصه آقا

▪ قصه ۳۴ از ۳۷ ▪ روایتِ راهبریِ آقا در پیشرفتِ ایرانِ اسلامی و دستیابی به قله‌ها

به قله نزدیک شده‌ایم!

کاری که از بعد از رسول خدا(ص) تا امروز انجام نگرفته

آیه‌ای که زندگی شد

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ۖ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ ۚ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴿٢٥﴾

﴿حدید/۲۵﴾

قصه مصور

قصه مصور «به قله نزدیک شده‌ایم!» — نمای کلی

روایت

این قصه، قصهٔ یک کلمه است — و قصهٔ فرق برج با قله. زمستان ۵۷، در راهپیمای یهای انقلاب، ملت ایران روی پارچهنوشته‌ها تکلیفش را با دنیا روشن کرد: «نه شرقی؛ نه غربی.» یعنی نه نسخهٔ مسکو، نه نسخهٔ واشنگتن؛ ما راه خودمان را می‌رویم. اما راه خود رفتن، اسم می‌خواست و نقشه می‌خواست — و دنیا برای «جلو رفتن» فقط یک اسم در بساط داشت: توسعه؛ اسمی که همهٔ لوازم مدل غربی را هم یدک می‌کشید.

سال‌ها بعد، آقا تکلیف این کلمه را روشن کرد. ۱۰ آذر ۱۳۸۹، نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی کشور با موضوع «الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت» برگزار شد و آقا در جمع اندیشمند ان حوزه و دانشگاه گفت که تعمدا واژهٔ «توسعه» را به کار نمی‌برد — چون این کلمه بار الگوی غربی و لوازم آن را با خود می‌آورد — و به‌جای آن «پیشرفت» را نشاند؛ پیشرفتی در چهار عرصه: فکر، علم، زندگی و معنویت. فرق اصلی همین‌جا بود: در الگوی غربی، معنویت حاشیه است؛ در این الگو، یکی از چهار میدان اصلی.

دو سال بعد، ۲۲ مهر ۱۳۹۱ در خراسان شمالی، لایهٔ عمیق‌تر را گفت: تمدن دو بخش دارد — بخش ابزاری، یعنی علم و صنعت و اقتصاد و اقتدار؛ و بخش حقیقی، یعنی متن زندگی مردم: خانواده و ازدواج و مسکن و مصرف و کسبوکار و رفتار ما با یک دیگر. و پیشرفت واقعی وقتی است که این بخش حقیقی — سبک زندگی — درست شود؛ همان که می‌شود گفت نرمافزار پیشرفت است. آن روز به‌جای نسخه پیچیدن، بیستوچند سؤال از خود مردم پرسید.

و این پیشرفت را کار دولت‌ها و وزارت خانه‌ها ندانست؛ همه را در میدان خواست: سینماگری که «چ» و «محمد رسولالله» می‌سازد، معلمی که در کلاس نسل می‌سازد، مداحی که منبر هنر دارد، نخبه‌ای که در آزمایشگاه نانو و ماهواره و پهپاد کار می‌کند، و نوجوانی که آیندهٔ همهٔ اینهاست — هر کدام یک عنصر پیشرفت. و زمینه اش را هم دو چیز دانست که در صف‌های منظم و امیدوار رأی دیده می‌شود:

و ضد الگو را هم خود روزگار نشان داد. در جنگ رمضان ۱۴۰۴، دوبی — ویترین «توسعه» در منطقه — با اولین تکان فرو ریخت: تصاویر فرار مردم از فرودگاه و هجوم به فروشگاه‌ها دنیا را چرخید. برج‌ها سر جای شان بودند، اما زیر شان خالی بود؛ چون برج بلند است، ولی کوه نیست — ریشه ندارد. توسعهٔ یادگار ی پیشرفت است، نه خود آن. و همان روزها معلوم شد راه علاج پیشرف تس بیمقاومت، عک چیست: همان که ایران زیر موشک را سرپا نگه داشت.

و این همان حرفی بود که آقا ۱۵ شهریور ۱۴۰۲، در پایان عزاداری اربعین، رو به دانشجویان زده بود: «به ق له نزدیک شد‌هایم» — و اگر مقاومت کنید، به قله می‌رسید. جنگ رمضان، امضای صحت این حرف بود: قله را نمی‌خرند و نمی‌سازند؛ قله را بالا می‌روند.

جملهٔ کلیدی مجلس — «برج را می‌سازند؛ قله را بالا می‌روند» — در آغاز به مخاطب سپرده می‌شود و در پردهٔ ششم باز خواست می‌شود «(آن جملهٔ اول مجلس را به یاد بیاورید)»؛ این رفت و برگشت را حتما حفظ کنید. جا‌هایی که نوشته «رو به مخاطبان»، مستقیم به چشم جمعیت نگاه کنید. جا‌هایی که نوشته «مکث» یا «سکوت»، عجله نکنید.

این قصه، قصهٔ فکر است؛ لحن کلی باید روشن، معلمانه و شیرین باشد — مثل کسی که دارد گره یک مفهوم را جلوی چشم جمع باز می‌کند، نه سخنرانی رسمی. پردهٔ راهپیمایی ۵۷ پرشور؛ پرده‌های نشست و خراسان شمالی شمرده و آموزشی — چهار میدان را با انگشت بشمارید؛ پردهٔ «همه در میدان» گرم و مصداقی — روی هر قاب مکث کوتاه کنید؛ پردهٔ دوبی تنها جای طعنهٔ مجلس است، اما طعنهٔ عبرت، نه تمسخر — جملهٔ «جنگ حتی به دوبی نرسیده بود؛ فقط بویش آمده بود» را با مکث ادا کنید؛ پردهٔ آخر قاطع و امیدوار. پایان در اوج و مطمئن تمام شود؛ نه احساساتی، نه شعاری.

ستون فقرات این پرده‌خوانی، تقابل دو جفتکلمه است: «توسعه/پیشرفت» و «برج/قله.» هر پرده باید یکی از این دو تقابل را جلو ببرد. دوبی را فقط به عنوان عبرت روایت کنید و از تحقیر مردم آن پرهیز کنید — نقد متوجه «الگو»ست، نه انسان‌ها. جملهٔ «به ق له نزدیک شد‌هایم» عنوان مجلس است؛ در پردهٔ هفتم آن را شمرده و رسا ادا کنید و در جملهٔ پایانی دوباره برگردانید.

صحنه‌ها

به قله نزدیک شده‌ایم! — صحنه ۱
صحنه ۱ — پیشرفت نه توسعه

?» روز، تهران، راهپیمایی مردم ایران در دهه فجر ۱۳۵۷. جمعیت انبوه در خیابان؛ پلاکارد‌ها و پارچهنوشته‌های مختلف در دست مردم. یک پارچهنوشته در مرکز تصویر و فوکوس روی آن: شعار «نه شرقی؛ نه غربی.» پارچهنوشته‌ها مهم‌ترین عنصر تصویرند.

نه شرقی؛ نه غربی
به قله نزدیک شده‌ایم! — صحنه ۲
صحنه ۲ — چهار میدان پیشرفت ۱۰ آذر ۱۳۸۹

نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت. آقا پشت تریبون؛ ده‌ها اندیشمند و صاحب نظر حوزوی و دانشگاهی نشستهاند. فضای جلسه رسمی و علمی. (مطابق عکس پیوست)

پیشرفت در چهار عرصه: فکر، علم، زندگی، معنویت
به قله نزدیک شده‌ایم! — صحنه ۳
صحنه ۳ — نرمافزار پیشرفت ۲۲ مهر ۱۳۹۱

دیدار آقا با مردم خراسان شمالی. آقا در حال سخنرانی در فضای عمومی؛ جمعیت مردم خراسان شمالی.

به قله نزدیک شده‌ایم! — صحنه ۴
صحنه ۴ — همهدر میدان

پنج برش عکس کنار هم؛ هر برش یکی از اقشاری که آقا آن‌ها را عنصر پیشرفت خوانده و باید شخصیت و فضای کاری آن قشر را نشان دهد: )۱ سینماگر — صحنه‌ای از فیلم «چ» یا «محمد رسولالله» مجیدی (مطابق عکس پیوست)؛

)۲ معلم زن در کلاس درس (طراحی تصویرساز)؛ )۳ مداح — حاج محمود کریمی (مطابق عکس پیوست)؛ )۴ نخبهٔ علمی — گروهی در حال کار در حوزه نانو یا ماهواره یا پهپاد (طراحی تصویرساز)؛ )۵ نوجوان ایرانی (طراحی تصویرساز.) تنوع اقشار مهم است. همه، عنصر پیشرفتند
به قله نزدیک شده‌ایم! — صحنه ۵
صحنه ۵ — زمینه پیشرفت

صف طولانی و منظم مردم برای رأی دادن. از تصویر باید حس امیدواری مردم و امنیت کشور احساس شود؛ نه شلوغ ی، بلکه صف منظم و حس مشارکت و نظم و امید.

امنیت و مشارکت؛ زمینهٔ پیشرفت
به قله نزدیک شده‌ایم! — صحنه ۶
صحنه ۶ — راه علاج پیشرفت

دو تصویر واقعی از دوبی در جنگ رمضان: ۱۴۰۴ )۱ فرار مردم از فرودگاه دوبی؛ )۲ هجوم مردم به فروشگاه‌ها. هرجومرج و وحشت، در تضاد با ظاهر مدرن شهر. (مطابق عکس‌های پیوست)

برج بلند است؛ اما کوه نیست
به قله نزدیک شده‌ایم! — صحنه ۷
صحنه ۷ — اگر مقاومتکردید ۱۵ شهریور ۱۴۰۲

بیانات آقا در پایان مراسم عزاداری اربعین حسینی. آقا ایستاده در حسینیه، در حال صحبت با دانشجویان؛ فضای صمیمی. (مطابق عکس پیوست)

به قله نزدیک شد‌هایم

قصه کوتاه

همه می‌گفتند «توسعه». آقا گفت نه. ما کلمه پیشرفت را با دقت انتخاب کردیم. فقط کلمه عوض نکرد؛ واژه ساخت، مفهوم ساخت، گفتمان ساخت، نهاد ساخت. چهار میدان تعریف کرد: فکر، علم، زندگی، معنویت. فقط نقشه نکشید؛ به همه نقش داد. سینماگر، معلم، مداح، نخبه، جوان، کارگر. یکی‌یکی صدایشان زد. گفت پیشرفت بدون امنیت و امید ممکن نیست. گفت راه علاج، قوی شدن است. موشک ساخت، پهپاد ساخت، به فضا رسید؛ همه در دوران تحریم. جنگ رمضان همه‌چیز را روشن کرد. پیشرفت صوری دوبی فرو ریخت. ایران ایستاد. آقا در مراسم اربعین ایستاد و گفت: اگر مقاومت کردید، قله را فتح خواهید کرد. کاری که بعد از رسول خدا تا امروز انجام نگرفته بود.

منابع

منابع مورد استفاده در تهیه این قصه:

بیانات در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت — ۱۰ آذر ۱۳۸۹ بیانات در دیدار مردم و جوانان خراسان شمالی — ۲۲ مهر ۱۳۹۱ بیانات در پایان مراسم عزاداری اربعین حسین ی، در جمع دانشجویان — ۱۵ شهریور شعار‌ها و اسناد تصویری راهپیمای یهای انقلاب اسلامی — دهه فجر ۱۳۵۷ بیانات متعدد درباره نقش آفرین ان پیشرفت: هنرمندان، معلمان، مداحان، نخبگان علمی و نوجوانان گزارش‌ها و تصاویر مستند از دوبی در جنگ رمضان — ۱۴۰۴ تحقیقات پروژه قصه آقا

این قصه را پرده‌به‌پرده ببینید

▪ نسخه‌های دیگر

اقتربنا من القمة — انجاز لم ينجز مثله من بعد رسول الله (ص) إلى اليوم

We Have Neared the Peak — Something not done since the time of the Messenger of God (PBUH) until today.