▪ قصه ۱۷ از ۳۷ ▪ روایتِ نقشِ آقا در حفظ و بالندگیِ ارتش
همه شما را میشناسم
از روز اول انقلاب در ارتش بودم
آیهای که زندگی شد
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ ﴿١٨﴾
﴿فتح/۱۸﴾
قصه مصور
روایت
بهمن ۵۷، مدرسهٔ رفاه. همافران آمدند با امام بیعت کنند — و آقا کنار امام ایستاده بود و نگاهشان میکرد. همانجا فهمید درون ارتش، مردانی هستند که میشود رویشان حساب کرد. این قصه، قصهٔ یک شناخت است؛ شناختی دوطرفه که یک ارتش را نجات داد و بالنده کرد.
سال ۵۹، عدهای پیش امام رفتند که ارتش را منحل کنید. امام رو به آقا کرد: نظر شما چیست؟ آقا گفت: اگر تصمیمتان را گرفتهاید، حرفی ندارم؛ اما اگر تصمیم نگرفتهاید، من نظرم را بگویم. امام فرمود: نه، هنوز تصمیم نگرفتهام. آقا گفت: من با این چیزی که اینها میگویند مخالفم — و دلایلش را گفت. امام فرمود: این درست است. ارتش ماند.
ف مقابل هم امتحانش را پس داد: نصفشب، افسر جوانی از نیروی و همان تابستان، شناخ هوایی در خانهٔ آقا را زد — نه در یک نهاد، نه در یک ستاد؛ در خانهٔ کسی را که میشناخت و امین میدانست — و گفت: بنا است کودتا کنند. آقا همان شب عناصر اطلاعاتی را احضار کرد؛ همان روز پیگیری کردند و کودتای پایگاه شهید نوژه، پیش از عملیاتی شدن در تهران، خنثی شد. به تعبیر خود آقا: یک جوان نیروی هوایی همهٔ اینها را خنثی کرد.
سالها گذشت و آن شناخت، رفاقت شد: آقا با ستاری رفیق شد، با بابای ی، با صیاد شیرازی. و همین عناصر مؤمن بودند که ارتش را از درون متحول کردند — ارتشی که قرار بود منحل شود، ستون دفاع مقدس شد.
و این شناخت، هیچوقت کهنه نشد: آقا هر سال در مراسم دانشآموختگی دانشگاههای ارتش نشست و به هر افسری که درجه میگرفت نگاه کرد — بیش از سی سال، نسل به نسل. تا بهمن ۱۴۰۲ که رو کرد به فرماندهان ارتش و حاصل یک عمر را در یک جمله گفت: «همه شما را میشناسم».
ارتش جمهوری اسلامی را کسی بهتر از آقا نمیشناخت — و شاید آقا را هم کمتر نهادی به اندازهٔ ارتش، از روز اول شناخته بود.
صحنهها
تهران، مدرسهٔ رفاه؛ بیعت همافران با امام. نما اورشولدر از پشت شانهٔ آقاست: عمامه و عبای آقا در پیشزمینه، امام کنار پنجرهٔ سراسری ایستاده، و پایین — پشت شیشه — صفدرصف همافران لباسفرم در حال سلام نظامی. (این صحنه در فیلم «معمای شاه» بازسازی شده — ویدئوی مرجع پیوست).
پیشنهادی: فعلم ما فی قلوبهم
جماران. گفتگوی دونفرهٔ آقا (حدودا ۴۱ ساله، عینکی) با امام دربارهٔ پیشنهاد انحلال/ادغام ارتش؛ دو نفر روبهروی هم نشستهاند، فضا ساده و جدی.
من مخالفم
منزل آقا. افسر جوان نیروی هوایی — که چون آقا را میشناخت، مستقیم در خانهٔ او آمده — کنار آقا روی نیمکت چوبی نشسته و شبانه خبر کودتای نوژه را می آورد؛ کلاه نظامیاش را برداشته و با دست توضیح میدهد. آقا با لباس سادهٔ خانگی، سراپا گوش.
کودتا در ظرف ۲۴ ساعت آینده انجام میگیرد
دهه ۶۰. چند قاب کنار هم از دیدارهای آقا با عناصر مؤمن ارتش — شهیدان ستاری، بابای ی، صیاد شیرازی و سپهبد قرنی: اعطای حکم به افسران، چهرهٔ خلبانان جوان، بابایی با عینک آفتابی در کابین پرواز، صیاد در کنار آقا. فضا: صمیمی و رفیقانه.
پیشنهادی: همانها ارتش را متحول کردند
مراسم دانشآموختگی دانشگاههای ارتش؛ حضور سالانهٔ آقا و اعطای درجه. سالن با ردیف صندلیهای قرمز، افسران سبزپوش از پشت سر، آقا روی سن پشت میکروفن، و قاب عکس امام بر دیوار.
همه شما را میشناسم
نما از پشت سر آقا: روبهرویش صف افسران آبیپوش نیروی هوایی در حال سلام نظامی. دایرهٔ قصه بسته میشود: همان قاب صحنهٔ ۱، چهلوچند سال بعد.
قصه کوتاه
بهمن ۵۷. مدرسه رفاه. همافران آمدند با امام بیعت کنند. آقا کنار امام ایستاده بود و نگاهشان میکرد. همانجا فهمید درون ارتش، مردانی هستند که میشود رویشان حساب کرد. سال ۵۹، عدهای پیش امام رفتند: «ارتش را منحل کنید.» امام رو به آقا کرد: «نظر شما چیست؟» آقا گفت: «اگر تصمیم گرفتهاید، حرفی ندارم. اگر نه، من مخالفم.» و دلایلش را گفت. امام فرمود: «این درست است.» ارتش ماند. تابستان ۵۹، نصفشب، یک افسر جوان نیروی هوایی در خانه آقا را زد. گفت: «بنا است کودتا کنند.» آقا همان شب عناصر اطلاعاتی را خبر کرد. کودتای نوژه خنثی شد. سالها گذشت. آقا با ستاری رفیق شد، با بابایی، با صیاد. همانها ارتش را متحول کردند. هر سال در مراسم دانشآموختگی نشست. به هر افسری که درجه میگرفت نگاه کرد. بهمن ۱۴۰۲، رو کرد به فرماندهان ارتش و گفت: «همه شما را میشناسم.» ارتش جمهوری اسلامی را کسی بهتر از آقا نمیشناخت.
منابع
منابع مورد استفاده در تهیه این قصه:
روایت رهبر انقلاب از گفتگو با امام خمینی (ره) درباره پیشنهاد انحلال/ادغام ارتش — نقل شده در بیانات بیانات رهبر انقلاب — ۱۹ بهمن ۱۳۹۷ (روایت خنثی شدن کودتای نوژه) بیانات رهبر انقلاب — ۱۹ بهمن ۱۴۰۰ (روایت افسر جوان و کودتای پایگاه شهید نوژه) تصاویر و مستندات بیعت همافران با امام خمینی (ره)، مدرسه رفاه — ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ (بازسازی شده در فیلم «معمای شاه)»
مستندات دیدارهای آقا با شهیدان ستاری، بابای ی، صیاد شیرازی و سپهبد قرنی — دهه مراسم سالانه دانشآموختگی دانشگاههای افسری ارتش — دهه ۶۰ تا ۱۴۰۰ تحقیقات پروژه قصه آقا
این قصه را پردهبهپرده ببینید
▪ نسخههای دیگر
اعرفكم جميعكم — من أول يوم في الثورة كنت بالجيش
I Know All of You — I've been in the army since the first day of the revolution.