قصه آقا

▪ قصه ۱۴ از ۳۷ ▪ روایتِ طرحِ امام شهید برای اخراجِ آمریکا از منطقه

اخراجی منطقه

همه می‌ترسند…

آیه‌ای که زندگی شد

هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ ۚ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا ۖ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا ۖ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ﴿٢﴾

﴿حشر/۲﴾

قصه مصور

قصه مصور «اخراجی منطقه» — نمای کلی

روایت

تابستان ۱۳۳۲ است و مشهد. طلبه‌ای چهاردهساله رادیو را به گوش چسبانده و آنچه از آن بیرون می‌آید، خبر افتادن یک دولت است: مصدق سقوط کرد. مصدق به آمریکا دل بسته بود؛ گمان می‌کرد آمریکا با انگلی س پیر فرق دارد و پشتش می‌ایستد. همان آمریکا کودتا را چید و بساطش را برچید. و نوجوان پای رادیو همانجا درسی برداشت که هفتاد سال زمینش نگذاشت: به آمریکا اعتماد نکن.

آبان ۴۳. آمریکا قانون کاپیتولاسیون را به گردن ایران انداخت؛ امام فریاد زد و جواب فریاد، تبعید بود — سحرگاه سیزدهم آبان، امام را از خانهاش بیرون بردند. این قصه با یک «اخراج» شروع می‌شود. در مشهد، سیدی جوان در درگاه خانه ایستاد و رو به همسر هفدهسالهاش گفت: «باید بروم؛ ممکن است دیگر برنگردم». و در همان ساله ا، نشست و کتاب سید قطب — «آینده در قلمرو اسلام» — را ترجمه کرد؛ فهمیده بود این جنگ فقط با اعلامیه پیش نمی‌رود، سلاح فکر هم می‌خواهد.

پانزده سال گذشت و تاریخ، حٔسابش را سر همان روز پس گرفت: ۱۳ آبان ۵۸، فرزندان امام از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و لانه جاسوسی را گرفتند. و آقا، روبهروی افسر آمریکایی بازداشت ی، با طنزی از س تاریخ ی، همانجا ترک سر اقتدار گفت: «البته این‌ها هیچ دلشان نمی‌خواهد شما بمانید اینجا». تر برداشت.

تابستان ۶۵، هراره. روزهایی که به تعبیر خود آقا حتی سیمخاردار به ما نمی‌فروختند، رئیس‌جمهوری آفریقایی رو به رئیس‌جمهور ایران گفت: «همه از آمریکا می‌ترسند؛ فقط شما هستید که نمی‌ترسید»!

در س چهاردهسالگی، جملهٔ دومش را یافت: از آمریکا نترس.

و ورق چنان برگشت که سال‌ها بعد، آمریکا از روی دست صنعت ایران کپی کرد؛ شاهد ۱۳۶ با نشان پرچم آمریکا از سکو پرید. آن روز سیمخاردار، به عقل چه کسی می‌رسید؟

بهمن ۱۴۰۴، حسینیه امام خمینی. دشمن برای بیعت فشار می‌آورد و آقا جواب را از کربلا آورد: «مثلی لا یبایع مثل یزید». یازده روز بعد، شهید شد. و روز سیوچهارم جنگ رمضان، جنگنده‌ای که «نامرئی»اش می‌خواندند، در کروشه‌های سبز رادار ایرانی نشست و از آسمان ایران افتاد.

قصه با اخراج یک سید از دیارش آغاز شد و به وعده‌ای می‌رسد که آقا پیش از رفتن روشن کرد: «گام دوم، اخراج آمریکا از منطقه است». آن روز معلوم می‌شود «اخراجی منطقه» از اول چه کسی بود — «ما ظننتم أنیخرجوا».

صحنه‌ها

اخراجی منطقه — صحنه ۱
صحنه ۱ — رادیو کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

تهران (و مشهد شنونده.) نوجوان چهاردهساله رادیو را به گوش چسبانده؛ در پسزمینه، خیابان کودتا: تانک، اوباش چماقبه‌دست، تابلوی «خیاطی طهران»، ماشین سیاه و مرد عینک دودی.

مصدق به آمریکای یها اعتماد کرد؛ کتکش را هم خورد
اخراجی منطقه — صحنه ۲
صحنه ۲ — باید بروم آبان ۱۳۴۳

مشهد، خانهٔ آقا. آقای جوان با عمامهٔ سیاه در درگاه در ایستاده؛ همسر هفدهسالهاش — از پشت، با چادر سفید گلدار — رو به او. نور چراغ گردسوز؛ لحظهٔ خداحافظی.

باید بروم... ممکن است دیگر برنگردم!
اخراجی منطقه — صحنه ۳
صحنه ۳ — لانه جاسوسی سال ۱۳۵۸

تهران، لانهٔ جاسوسی. آقا پشت می‌ز، می‌کروفن جلویش، در حال گفتگو با افسر آمریکایی بازداشتشده (سبیلدار، پیراهن تیره)؛ عکس امام بر دیوار.

البته این‌ها هیچ دلشان نمی‌خواهد شما بمانید اینجا
اخراجی منطقه — صحنه ۴
صحنه ۴ — هراره تابستان ۱۳۶۵

زیمبابوه، سالن اجلاس سران عدم تعهد. آقا پشت تریبون چوبی؛ ردیف پرچم‌های کشور‌ها در پسزمینه؛ رئیس‌جمهور آفریقایی رو به آقا در حال گفتن آن جمله.

فقط شما هستید که نمی‌ترسید!
اخراجی منطقه — صحنه ۵
صحنه ۵ — کپی لحظهٔ تست کپی آمریکایی پهپاد شاهد: ۱۳۶ پهپاد دلتاشکل با نشان پرچم آمریکا

در حال پرتاب از سکو بر فراز دریا؛ شعله و دود پرتاب.

به عقل کسی می‌رسید؟
اخراجی منطقه — صحنه ۶
صحنه ۶ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴

حسینیه امام خمینی (ره.) آقا پشت میکروفنها، انگشت اشاره بالا، در حال ایراد آخرین سخنرانی بزرگ — یازده روز پیش از شهادت.

مثلی لا یبایع مثل یزید
اخراجی منطقه — صحنه ۷
صحنه ۷ — انهدام سال ۱۴۰۵

جنگ رمضان؛ انهدام جنگنده F-۳۵ آمریکایی. جنگنده در میان کروشه‌های سبز قاب هدفگیری رادار، و موشکی که به سویش می‌رود.

گام دوم، اخراج آمریکا از منطقه است

قصه کوتاه

سال ۱۳۳۲، مشهد. طلبه‌ای چهارده ساله شنید مصدق سقوط کرد. مصدق به آمریکایی‌ها اعتماد کرده بود. کتکش را هم خورد. آن نوجوان درسی گرفت که هفت دهه تکرارش کرد: هرکس به آمریکا اعتماد کند، ضربه می‌خورد. آبان ۴۳، کاپیتولاسیون آمد و امام تبعید شد. آقا به همسر هفده‌ساله‌اش گفت: «باید بروم، ممکن است برنگردم.» نشست و کتاب سید قطب را ترجمه کرد. سلاح فکری ساخت. پانزده سال بعد، در همان روز ۱۳ آبان، فرزندان امام لانه جاسوسی را تسخیر کردند. در هراره، رئیس‌جمهور آفریقایی گفت: «همه از آمریکا می‌ترسند، فقط شما نمی‌ترسید.» روزی بود که حتی سیم‌خاردار به ما نمی‌فروختند. سال‌ها بعد، آمریکا از روی پهپاد ایرانی تقلید کرد. بهمن ۱۴۰۴، حسینیه امام خمینی. خواند: «مثلی لا یبایع مثل یزید.» یازده روز بعد شهید شد. روز سی‌وچهارم جنگ، جنگنده آمریکایی از آسمان ایران زده شد. مصدق اعتماد کرد، ضربه خورد. آقا اعتماد نکرد، راهی باز کرد که بعد از او هم ادامه دارد.

اوست که کافران اهل کتاب را در نخستین گرد آور ی، از خانه‌هایشان بیرون راند؛ گمان نمی‌کردید که بیرون بروند...

منابع

منابع مورد استفاده در تهیه این قصه:

خاطرات رهبر انقلاب از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و در س اعتماد به آمریکا خاطرات مربوط به آبان ۱۳۴۳ — کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی (ره) ترجمه کتاب «آینده در قلمرو اسلام» سید قطب — توسط آقا مستندات حضور آقا در لانه جاسوسی و گفتگو با بازداشتشدگان آمریکایی — ۱۳۵۸ گزارش سفر رئیس‌جمهور به اجلاس سران جنبش عدم تعهد، هراره (زیمبابوه) — تابستان ۱۳۶۵ گزارش‌های رسانه‌ای تقلید آمریکا از پهپاد شاهد ۱۳۶ بیانات در حسینیه امام خمینی (ره) — ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ «(مثلی لا یبایع مثل یزید)»

بیانات رهبر انقلاب درباره اخراج آمریکا از منطقه گزارش‌های جنگ رمضان — انهدام جنگنده F-۳۵ آمریکای ی، فروردین ۱۴۰۵ تحقیقات پروژه قصه آقا

این قصه را پرده‌به‌پرده ببینید

▪ نسخه‌های دیگر

المطرود من المنطقة — الكل يخاف

Expelled from the Region — Everyone is afraid.