▪ قصه ۱ از ۳۷ ▪ کلانروایتِ طرحِ امام شهید برای ساختِ ایرانِ قوی
ایران قوی
طرحی برای ساخت ایران قوی
آیهای که زندگی شد
هُوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَو كَرِهَ المُشرِكونَ
﴿صف/۹﴾
قصه مصور
روایت
این قصه، قصهٔ یک نقشه است؛ نقشهای که کشیدنش پنجاه سال طول کشید. رمضان ۱۳۵۳، در مسجد کوچک امام حسن مجتبی (ع) در انتهای بازار سرشور مشهد، سیدی سیوپنج ساله قرآن به دست پشت تریبون ایستاد و سلسله جلساتی را شروع کرد به نام «طرح کلی اندیشهٔ اسلامی در قرآن.» مسجد جا نداشت؛ گاراژ پشت مسجد هم پر میشد و برگههای پلیکپی خلاصهٔ بحث دست به دست میگشت. خودش سالها بعد گفت: «اینها پایههای فکری برای ایجاد یک نظام اسلامی بود». چهار سال پیش از انقلاب، زیر گوش ساواک، داشت پی یک نظام را میریخت.
انقلاب که پیروز شد و جنگ که آمد، همان سید — که حالا رئیسجمهور بود — در جمع رزمندگان لشکر ۴۱ ثارالله ایستاد؛ جوانی به نام قاسم سلیمانی کنارش بود. وسط آن روزهای موشک و خون، از آینده گفت: «میبینم در آینده ملتمون»... — پیشبینی ملتی شکستناپذیر، در روزهایی که کمتر کسی جرأت خواب دیدنش را داشت.
رهبر که شد، نقشه را مرحلهبندی کرد. ۱۴ مهر ۱۳۷۹ در مدرسهٔ فیضیهٔ قم، فرایند پنجگانه را اعلام کرد: انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعهٔ اسلامی، و در قله — تمدن اسلامی. گفت: «خط کلی نظام اسلامی، رسیدن به تمدن اسلامی است». و سه سال بعد، ۱۳ آبان ۱۳۸۲، کاری کرد که آرزو را از آرزو بودن درآورد: مقصد را تاریخدار کرد. سند چشمانداز بیستساله را ابلاغ کرد — ایران در افق ۱۴۰۴. نوروز ۹۳ در حرم رضوی، عصارهٔ همهٔ نقشه را در دو کلمه به دست مردم داد: «ملت ایران باید خود را قوی کند؛ این حرف من است». ایران قوی. و ۲۲ بهمن ۹۷، در چهلسالگی انقلاب، قلم به دست گرفت معیربی» داشت — و بیانیهٔ گام دوم را نوشت و عصا را به نسل جوان — همان دستی که انگشتر «ان داد: «شمایید که باید گام بزرگ دوم را بردارید».
و آزمون رسید. جنگ دوازدهروزه آمد و ایران ایستاد؛ آقا در مراسم بزرگداشت شهدا، ۷ مرداد ۱۴۰۴، گفت: «ایران قدرت خود، عزم و ارادهی خود، دستپر خود را به دنیا نشان داد». چند ماه بعد دشمن دوباره آمد — اینبار خود معمار را زد؛ در دهم رمضان. اما ساختمان ایستاد: در جنگ رمضان، سیلی پشت سیلی؛ و در جنوب اصفهان، لاشهٔ بالگردها و هواپیمای آمریکایی در آتش سوخت — طبسی دیگر، در اسفند ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵.
سندی که او نوشته بود، افقش ۱۴۰۴ بود؛ و در همان ۱۴۰۴، ایران قوی اثبات شد. معمار، در رمضان نقشه را کشیده بود و در رمضان پای نقشهاش جان داد — و پروژه ادامه دارد: «شکر عملی این نعمت، تلاش بیوقفه برای رسیدن به ایران قوی».
صحنهها
مسجد امام حسن مجتبی (ع) مشهد — انتهای بازار سرشور. سید علی خامنهای ۳۵ ساله، قد رشید، عبا بر دوش، قرآن به دست، پشت تریبون در حال سخنرانی. مسجد کوچک اما مملو از جمعیت — جوانان، طلاب، کسبه، دانشجو و کارگر؛ جا نیست و گاراژ پشت مسجد هم پر شده. در دست بعضی حاضران برگههای پلیکپی خلاصهٔ مباحث دیده میشود. مسجد تازه بازسازی شده و هنوز کامل نیست. فضا و جمعیت پررنگ نشان داده شود تا تصویر صرفا تکرار چهرهٔ آقا نباشد.
اینها پایههای فکری برای ایجاد یک نظام اسلامی بود.
دوران ریاستجمهوری؛ جمع رزمندگان لشکر ۴۱ ثارالله. آقا در لباس روحانیت پشت تریبون، دست بالا برده، در حال سخنرانی پرشور. جوانی که کنار آقاست، حاج قاسم سلیمانی است. پرچم ایران و بنر لشکر ثارالله در پسزمینه؛ رزمندگان جوان نشستهاند و گوش میدهند. فضا نظامی و جنگی است. (مطابق ویدئوی پیوست)
میبینم در آینده ملتمون...
علمیه. آقا پشت تریبون در جمع حوزویان؛ فضا حوزوی و علمی. همان مدرسهای که انقلاب از آنجا شروع شد.
خط کلی نظام اسلامی، رسیدن به تمدن اسلامی است.
میز کار یک دولتمرد؛ چهار برگهٔ سند چشمانداز با امضای آقا روی میز پهن شده و دستی در حال ورق زدن یا مطالعهٔ سند است. فضا جدی و رسمی؛ نور روی برگهها افتاده.
در افق ۱۴۰۴
حرم مطهر رضوی، مشهد. آقا پشت تریبون در جمع پرشور زائران؛ گنبد طلایی حرم در پسزمینه نمای ان است (در صورت امکان.) فضا نورانی و باشکوه؛ آقا با لحن قاطع سخن میگوید.
ملت ایران باید خود را قوی کند؛ این حرف من است.
نمای نزدیک از دست آقا در حال نوشتن؛ انگشتر با نقش «انمعیربی» بر انگشت، قلم در دست، برگههای بیانیه روی میز.
شمایید که باید گام بزرگ دوم را بردارید.
مراسم بزرگداشت شهدای جنگ تحمیلی اخیر. آقا ایستاده در مراسم؛ فضا رسمی و باشکوه، با حضور خانوادههای شهدا و فرماندهان نظامی.
ایران قدرت خود، عزم و ارادهی خود، دستپر خود را به دنیا نشان داد.
جنوب اصفهان. لاشهٔ بالگردها و هواپیمای آمریکایی در آتش — یادآور طبس. آسمان اصفهان، دود و شعله. تکرار تاریخ: طبسی دیگر رقم خورد.
شکر عملی این نعمت، تلاش بیوقفه برای رسیدن به ایران قوی.
قصه کوتاه
رمضان ۵۳، یک روحانی سیوپنجساله در مسجدی کوچک انتهای بازار سرشور مشهد، پایههای فکری یک نظام اسلامی را از دل آیات بیرون میکشید. هنوز کسی نمیدانست این طرح کلی قرار است به کجا برسد. چند سال بعد، رئیسجمهور شد. آمد به جمع رزمندگان لشکر ثارالله. وسط جنگ، از آیندهای حرف زد که هیچکس باورش نمیکرد. او فقط آرزو نداشت؛ نقشه راه داشت. در فیضیه، همانجایی که انقلاب از آنجا شروع شده بود، یک فرایند پنجگانه ترسیم کرد. سند چشمانداز بیستساله نوشت. افق ۱۴۰۴ را مشخص کرد. نوروز ۹۳، حرم رضوی. با لحنی قاطع گفت: ملت ایران باید خود را قوی کند. بهمن ۹۷، چهل سال بعد از انقلاب، بیانیه گام دوم را نوشت و عصا را داد دست نسل جوان. جنگ دوازدهروزه. همان ملت شکستناپذیری که آن روز وسط جنگ پیشبینیاش کرده بود، دست پرش را به دنیا نشان داد.
منابع
منابع مورد استفاده در تهیه این قصه:
سلسله جلسات «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» — رمضان ۱۳۵۳، مسجد امام حسن مجتبی (ع) مشهد کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن»
سخنرانی در جمع رزمندگان لشکر ۴۱ ثارالله — دوران ریاست جمهوری (ویدئوی مستند) بیانات در دیدار اساتید، فضلا و طلاب حوزه علمیه قم، مدرسه فیضیه — ۱۴ مهر ۱۳۷۹ سند چشمانداز بیستساله جمهوری اسلامی ایران — ابلاغی ۱۳ آبان ۱۳۸۲ بیانات در حرم مطهر رضوی — ۱ فروردین ۱۳۹۳ بیانیه «گام دوم انقلاب» خطاب به ملت ایران — ۲۲ بهمن ۱۳۹۷ بیانات در مراسم بزرگداشت شهدای جنگ تحمیلی اخیر — ۷ مرداد ۱۴۰۴ گزارشهای مستند رویدادهای اسفند ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵ — جنوب اصفهان تحقیقات پروژه قصه آقا