▪ قصه ۱۶ · یک وانت وسیله ▪ صحنه ۱ از ۷
صحنه ۱
«مامان! بابایم را کشتند»!
روایت صحنه
نصف شب. خانه ساکت. مأمورهای مسلح جلوی در. شیشه پنجره شکسته. کودکی دوماهه در گهواره. مصطفی دوازده ساله از پشت شیشه اتاق بغلی نگاه میکند.
آیهٔ این قصه
وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ ﴿١٥٥﴾
﴿بقره/۱۵۵﴾