▪ قصه ۱۲ · از جنس خمینی ▪ صحنه ۱ از ۷
شب زلزله
شهریور ۱۳۴۷
پیشنهادی: شهر در خاموشی مرگ فرو رفته بود
روایت صحنه
فردوس، شب زلزله. آوار دیوارهای سنگی و گلی؛ فانوسها روشن؛ خانوادهها زیر پتو کنار دیوار فروریخته نشستهاند — زنها دست بر سر، کودکان مبهوت — و مردانی با بیل روی آوار کار میکنند.
آیهٔ این قصه
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا ﴿٧٣﴾
﴿انبیاء/۷۳﴾