▪ قصه ۲۱ · سفینه غزل ▪ صحنه ۲ از ۵
انجمن
بدون متن.
روایت صحنه
اتاقی با قفسههای کتاب. چند مرد نشستهاند — شاعران. یکی شعر میخواند. آقا جوان است (بیست ساله)، عمامه سفید، نشسته و گوش میدهد. چراغ نفتی یا لامپ کمنور.
آیهٔ این قصه
كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ ﴿٢٤﴾
﴿ابراهیم/۲۴﴾