▪ قصه ۱۸ · خُذها بقوّة ▪ صحنه ۱ از ۳
صحنه ۱
شب ۱۳ خرداد ۱۳۶۸
هیچکس داخل اتاق من نیاید
روایت صحنه
دفتر ریاست جمهوری؛ از دید شمقدری. آقا در حال ورود به اتاق: در را نیمهباز کرده، دستگیره در دست، و برگشته رو به ما — چهره شکسته و نگاه سنگین؛ پرچم ایران در گوشهٔ اتاق.
آیهٔ این قصه
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ﴿٧٢﴾
﴿احزاب/۷۲﴾